صید نهنگ در شط

یادداشت‌های من درباره‌ی زندگی، ادبیات، سینما و تئاتر

صید نهنگ در شط

یادداشت‌های من درباره‌ی زندگی، ادبیات، سینما و تئاتر

صید نهنگ در شط

گمان‌کردن، رویا دیدن و نوشتن

اگر بخواهم خودم را تعریف کنم، مختصرش می‌شود این‌ها:

- قصه‌ساز
- من گُنگ خواب دیده و عالم تمام کَر
-زن‌کودکِ عاشقِ جان به بهار آغشته
- ریشه‌ای در خواب خاک‌های متبرک
- پهلو به پهلوی خیل نهنگ‌های جوان غوطه می‌خورم
- غلامِ خانه‌های روشن
- دانش‌آموخته‌ی کارشناسی ادبیات داستانی
- دانشجوی کارشناسی ارشد کارگردانی تئاتر
-فارغ از تحصیل دوره‌ی کامل فیلم‌نامه‌نویسی از خانه‌ی بین‌الملل بامداد
- می‌نویسم؛ چون هیچ کاری رو به اندازه‌ی نوشتن نه بلدم و نه عاشق

کتاب صد سال تنهایی نوشته ی گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی نخستین بار در سال 1967 منتشر شد. مارکز پیش از این حرفه ی روزنامه نگاری را دنبال می کرد و موقعی مشغول نوشتن صدسال تنهایی شد که در وضعیت مالی بدی به سر می برد. وی اقرار کرده است آن چیزهایی که در این رمان نوشته، برگرفته از خاطرات دوران کودکی اش هستند، هنگامی که نزد مادربزرگ و پدربزرگش زندگی می کرده؛ پدربزرگی واقع گرا و پیگیر وقایع روز و مادربزرگی خرافاتی که برخلاف شوهرش، درگیر مسائل روز نبوده. همین فضای واقعی-جادویی موجود در اثر باعث می شود که بسیاری از ناشران آن را نپذیرند اما در انتها کتاب چاپ می شود و پرفروش ترین رمان زمان خود می شود؛ طوری که تمام نسخه‌های چاپ اول صد سال تنهایی به زبان اسپانیایی در همان هفته اول کاملاً به فروش رفت و مارکز را به شهرت و ثروت رساند. آکادمی جایزه ی نوبل در سال 1982 جایزه ی ادبی خود را به پاس نگارش رمان ها و داستان های کوتاهش به او اهدا کرد.

موضوع این کتاب پیرامون پیدایی، فراز و فرودها و نابودی یک خانواده، بوئندیا، و یک شهر، ماکوندو می گذرد. خوزه آرکادیو و همسرش اورسولا و چند تن دیگر به منظور یافتن مکانی بهتر برای زندگی از شهر خود مهاجرت می کنند. در یکی از شب ها که در میان راه توقف کرده بودند، خوزه آرکادیو خوابی می بیند و بعد از آن خواب است که آن ها تصمیم می گیرند شهری به نام ماکوندو را در همان زمینِ کنار رودخانه بنا کنند. پس از آن است که ما شاهد زندگی هفت نسل از خانواده ی بوئندیا می شویم. خانواده ای که هر کدام از اعضایش تولدها، انتخاب ها، سرنوشت ها، شکست ها، موفقیت ها،  ماجراجویی ها و مرگ های گوناگونی را تجربه می کنند:
از پدری که مجذوب کشف کردن است  و در پی آن به کیمیاگری و کسب علم مشغول می شود. تا مادری که از بچه دار شدن می ترسد و به همین دلیل در شب اول ازدواجش خود را طناب پیچ می کند اما بعدها به تنهایی مسئولیت بزرگ کردن فرزاندانش را برعهده می گیرد. خوزه آرکادیو پسر اول آن ها ناگهانی راهی سفری طولانی می شود و سال های سال بعد، خون جاری شده اش روی زمین خود را به خانه ی مادری می رساند. آئورلیانو پسر دوم به جنگ می رود و سرهنگی می شود که همتا ندارد. او هفده پسر نامشروع از خود باقی می گذارد؛ هفده پسری که سال ها بعد، کشیش تمامی شان را غسل تعمید می دهد و با خاکستر صلیبی بر پیشانی شان می کشد که هرگز پاک نمی شود. همین صلیب های خاکستری سرنوشت آنان را رقم می زند. سرهنگ آئورلیانو نیز اواخر عمر در اوج تنهایی مشغول ساختن، خراب کردن و بازساختن ماهی های طلایی کوچک می شود. آمارانتای دختری که بکارت خود را تا آخر عمر حفظ کرده و با دست های خود کفنش را آماده می کند. رمدیوسی که زیباترین دختر منطقه است و هر جا که برود، بویی خوش از خود برجای می گذارد وعاقبتش به یک ملحفه ی سفید و یک صعود گره خورده.  دوقلوهایی که جا به جایی با یکدیگر را از همان کودکی به عنوان بازی برای خود انتخاب می کنند تا جایی که پس از مرگشان نیز کسی نمی تواند بگوید که کدام واقعا کدام بود. ملکیادسی که روحش در خانه ی این خانواده جولان می دهد و اوست که آینده ی بوئندیاها را پیش بینی کرده و به صورت رمزنگاری مکتوب می کند. که این رمز صدسال بعد، توسط یکی از نوادگان خانواده گشوده می شود. آخرین نوزاد نامشروع این نسل طعمه ی مورچگان می شود و همان لحظه است که طوفانی نوح مانند، ماکوندو را دربرمی گیرد و... انزوا، بیماری بی خوابی و فراموشی، عمر طولانی و مرگ در تنهایی همه و همه چیزهایی هستند که اعضای این خانواده و این شهر را درگیر خود کرده اند. سیر دَورانی به وجودآمدن یا به دنیا آمدن و از بین رفتن و دیگربار در شکلی دیگر پیدا شدن و تکرار سلسه حوادث،  نیز درون مایه ی اصلی کتاب را تشکیل می دهند. ماکوندویی که در ابتدا با دنیای خارج هیچ ارتباطی ندارد و بعدها به یک منطقه ی تجاری تبدیل می شود و وقایعی که این شهر و ساکنانش از سرمی گذرانند، انعکاسی است از تاریخ اوایل قرن نوزدهم کلمبیا. مارکز با بهره گیری از حقایق موجود و خلق کردن فضایی واقعی و تلفیق آن با عناصر جادویی، اسطوره  ای، افسانه ها و باورهای نسبتا خرافی مردم خویش،  پایه گذار رئالیسم جادویی ای شد که حقیقت جامعه ی نویسنده را بازمی نماید.

پی نوشت: این مطلب پیش تر برای کتاب صوتی نوار نگاشته و در وبلاگ نوار منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۷
فاطمه محمدبیگی

فرض بگیرید که وارد یک میخانه شده و برای سفارش دادن نوشیدنی مورد نظرتان دچار مشکل می شوید. زیرا که صاحب آن جا و شما زبان یکدیگر را نمی فهمید. این میان مردی پا درمیانی می کند و کار را راه می اندازد. سپس شما به او پیشنهاد می کنید که کمی هم نشینی داشته باشید. کمی بعد، شما و او سکوت صاحب میخانه را گیج کننده می نامید. سپس مرد که خودش را وکیل این ناحیه معرفی می کند، سر رشته ی صحبت را به تمامی در دست خود می گیرد و آن را طوری ادامه می دهد که پی در پی به موضوعات متشابه  دیگر منتهی شود.  سخنانی که کمابیش آمیخته اند با ذکر خاطرات خودش، نقل قول هایی که شنیده و یادآوری آن خنده های وهمناکی که هرازگاهی می شنود. موضوع آن چنان جذاب می شود که دلتان نمی آید مانع ادامه دادنش بشوید. ناگهان پیش خود خیال می کنید که چرا این مرد دارد این حرف ها را برای شما می زند؟ نکند کارش همین است که توی این میخانه ی مکزیکوسیتی نام بنشیند و مردم را نظاره کند تا دو گوش شنوای مناسب بیابد و سر صحبت را باز کند؟ سپس می اندیشید که فارغ از همه ی این ها، حالا این حرف ها قرار است به کجا برسند؟ قصدش از گفتنشان چیست؟
از سر کنجکاوی یا گذراندن زمان، چندین شب پای سخنان مرد وکیل می نشینید تا ببینید که ماجرای آن خنده چطور به سقوط دختر جوان در آن شب تاریک، توی رودخانه ربط پیدا می کند. منتظر می مانید تا بشنوید که دلیل مرد برای نجات ندادن دختر جوان از آن خودکشی چه بوده. گوش می دهید تا او نظراتش را در مورد بسیاری از رفتارهای معمول انسانی و موضوعات جهان شمولی چون عدالت، انسانیت، کیفر، عشق، جهنم و بهشت، مذب و خدا، شرف و آبرو، عیاشی، قدرت، خدمت، خوشبختی، بردگی، دوستی، سانسور، آزادی و ...بگوید. زیرا که حرف هایش باعث  می شود تا شما فرصت تامل پیدا کنید و بیاندیشید که واقعا حقیقت هر یک از این موارد چیست، چطور می توان آن را فهمید و آیا توانایی کشفش در وجود شما موجود است؟

لحظه به لحظه از خود می پرسید که این مرد کیست؟ واقعا وکیل است یا دروغ می گوید؟ چرا از جنایتکاران حمایت می کند؟ این که کابوس خودکشی آن دختر و آن خنده های عجیب همیشه همراهش هستند را تنها برای سرگرم کردن شما می گوید یا در حقیقت دارد عذاب می کشد؟ نکند مجنونی است که گمان می کند، مثل یک پیامبر رسالت آگاه کردن مردم را دارد؟ شاید همین درست باشد؛ دانستن بیشتر خود گواه رنج و دردی است که منتهی به جنون می شود... .
از آن هنگامی که کتاب سقوط را باز کرده و شروع به خواندنش می کنید، شما نقش همان مرد غریبه ای که وکیل دارد برای او سخن می گوید، را به عهده می گیرید. شما مخاطب تک تک حرف هایش می شوید و این شمایید که باید چند شب همراهی اش کنید تا به پایان حرف هایش برسید. البته اگر پایانی در کار باشد و قطعا آن موقع شما همان کسی نیستید که پیش از این بودید. جملات او چیزی یا چیزهایی را در شما تکان داده.
آلبر کامو
یکی از بزرگ ترین نویسندگان و فیلسوفان فرانسوی بود که در سنین جوانی توانست جایزه ی نوبل ادبی را دریافت کند. آثارش چه داستانی، چه نمایشی و چه غیر ادبی شامل مباحث فلسفه ی هستی گرایی می شوند. او این چنین موضوعاتی را به نحوی تامل برانگیز، جذاب و آموزنده بیان می کند.

پی نوشت: این مطلب پیش تر برای کتاب صوتی نوار نگاشته و در وبلاگ نوار منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۸:۰۴
فاطمه محمدبیگی

اگر خوابی را دو بار ببینی و هر بار پیش از به انتها رسیدنش بیدار شوی، چقدر باورش می کنی؟ اصلا رویاها چه میزان برای تو ارزش دارند؟  بعضی از خواب ها به طرز عجیبی تو را درگیر خودشان می کنند؛ طوری که نمی توانی فراموششان کنی. برخی از انسان ها هم هستند که به دنیای خواب ها اهمیت ویژه ای می دهند. یعنی از کنارشان به راحتی نمی گذرند و حس می کنند چیزی درون آن ها نهفته است  که باید رازگشایی شود.

سانتیاگو قهرمان رمان کیمیاگر نیز از آن دسته آدم هایی است که نمی تواند به راحتی بی خیال رویایی که دیده بشود. درواقع این به آن خواب هم بستگی دارد. خوابِ پیدا کردن یک گنج در جایی که نمی دانی کجاست به خودی خود وسوسه کننده است. به خصوص که ظرفیت جست و جو و کشف در ذات این پسر نهاده شده. زیرا که انتخاب کرده تا یک چوپان ساده باشد و در عوض دنیا را بگردد. چوپان جوان اسپانیایی در عرض دو هفته یک خواب را دو بار می بیند. در آن خواب جای گنجی در نزدیکی اهرام مصر بر او آشکار می شود. پس از ملاقات با یک کولی و پیرمردی که خودش را پادشاه می نامد، تصمیم می گیرد برای یک بار هم که شده در زندگی اش، نشانه ها را باور کند و قدم در راه تحقق رویایش که پیرمرد آن را افسانه ی شخصی نامیده، بگذارد. او راهی آفریقا می شود و بلافاصله پس از رسیدنش به آن جا، اموالش را از دست می دهد. مایوس و ناامید کاری در مغازه ی یک بلورفروش پیدا می کند و پس از یک سال می تواند پولی را فراهم بیاورد تا جبران خسارتی که دیده، باشد. در آن لحظه نشانه هایی به یاد او می آورند که برای هدف دیگری پا به این سرزمین گذاشته و نباید بدون عملی کردن آن بازگردد. پس همراه یک کاروان راهی صحرا می شود تا به مصر و اهرام برسد. گنج او آن جا انتظارش را می کشد.
باید همراهش دل به کشف بسپاری و پا به پایش در صحرا پیش بروی و ماجراهای عجیبی را که او از سرمی گذراند، تجربه کنی. دقایقی ناامید شوی، از اعماق وجود بترسی، گیج بمانی که چه تصمیمی باید بگیری و بارها و بارها روی مرز پیش رفتن یا متوقف شدن بلغزی تا درانتها بفهمی که آیا اصلا گنجی وجود دارد یا خیر. اگر نداشته باشد چه خواهد شد؟ اگر باشد چه، آیا ارزش صرف کردن این زمان طولانی و تحمل رنج های بسیار را داشته است؟
کیمیاگر نوشته ی پائولو کوئیلو نویسنده ی معاصر برزیلی و از رمان‌های بسیار پرفروش دهه ی پایانی قرن بیستم جهان است. این کتاب در بیش از ۱۵۰ کشور منتشر و به بیش از ۵۲ زبان ترجمه شده است.
مترجم رسمی او در ایران آرش حجازی بوده و آثارش توسط نشر کاروان منتشر شده اند.  کتاب های او جزو آثاری تلقی می شوند که زمینه ای عرفانی-دینی  و رگه هایی از خودباوری و خودیاری دارند. برخی ادعا می کنند که کوئیلو ایده ی داستانی این کار را از مثنوی معنوی وام گرفته اما خود او اذعان داشته که با الهام از یکی از قصه های هزار و یک شب آن را نوشته.

پی نوشت: این مطلب برای کتاب صوتی نوار نوشته و پیش تر در وبلاگ نوار منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۶
فاطمه محمدبیگی

داستان با یک کشتی، یک مهاجرت، یک زایمان، یک ملوان و یک بچه ­ی سر راه گذاشته شده، آغاز می ­شود.
"ملوانی به نام دَنی بودمن پیدایش کرده بود. وقتی که همه­ ی مسافران بوستون از کشتی ویرجینین پیاده شده بودند. داخل جعبه ­ای مقوایی. ده روزه بود. روی پیانو رها شده بود. روی کارتن نوشته شده بود" تی. دی. لمون" ملوان اسم خودش را همراه با سال 1900(نُوِوچِنتو) به اسم پسربچه اضافه کرد و مسئولیت بزرگ کردنش را به عهده گرفت. درحقیقت نووچنتو برای جهان وجود نداشت. هیچ شهر یا کلیسا یا بیمارستان یا زندان یا تیم بیس بالی نبود که اسم او را در جایی نوشته باشد. وطن نداشت. تاریخ تولد نداشت. خانواده نداشت. به طرز قانونی اصلا به دنیا نیامده بود."
راوی ماجرای این مرد عجیب وغریب که اقیانوس به خانه ­اش می­ ماند، دوست ترومپت نوازش است که اتفاقی به عنوان عضوی از نوازنده ­ها وارد کشتی می­ شود و تا سال­ ها آن جا همراه او می­ نوازد. داستانی که از انتها شروع شده و با مرور خاطرات به همان نقطه­ ی پایان بازمی­ گردد تا ببینیم که آیا نووچنتو از روی بمب­ هایی که برشان نشسته است، بلند می­شود یا نه. این مرد برای ما از دنیای غریب نووچنتو می­ گوید؛ از زندگی ­اش بر روی کشتی، از خانواده ­اش که همان ملوان­ ها و مسافرین در رفت ­وآمد هستند، از قدرتش در نواختن پیانو به صورت بداهه فراگرفته و رقابتی که بر سر نواختنش با جِلی رُل مشهور می­ کند، از تصمیمش برای قدم گذاشتن روی خشکی پس از گذشت سی­ و دو سال روی آب و علتی که او برای این کارش بیان می­ کند"به این دلیل که دریا را از آن سمت، از روی خشکی ببینم نه ازداخل کشتی." نووچنتو انگار که جزیی از کشتی باشد، همیشه در آن حضور دارد و هر بار که سر بلند کنی، می­توانی او را ببینی که به نوعی در خانه ­اش قدم می ­زند و مشغول کاری است. اقیانوس نه تنها در چشمان او، بلکه در روحش نیز رسوب کرده؛ طوری که روح یک مادر در فرزندش. اقیانوس با تمام موج­ هایش جایی است که او درش به دنیا آمده، بزرگ شده و هر شب در آغوشش خوابیده و مدام برش زندگی کرده. او خودش نمودی از این آبی بی­کران است.  برای او حتما همه چیز سه رنگ است؛ یا سفید و سیاه به رنگ شاسی­ های پیانو و یا آبی به رنگ وطنش.

نویسنده توصیف ظاهری خاصی از او به ما ارائه نمی­دهد؛ او شبیه به همه­ی ماست و نیست. می­تواند یکی از ماها باشد. یکی که محو است. مردی است در تاریکی، در کنج­های ناپیدای کشتی، در بداهه­نوازی­های شبانه­ی سالن رقص. پیانیستی که تا می­تواند ساکت است و هر جا که نیاز ببیند با سُراندن انگشت­هایش روی شاسی­های دو رنگ پیانو سخن می­گوید. هیچ کس قادر به تقلید شیوه­ی صحبت کردنش نیست. برای این مرد دنیای خارج از کشتی جهان بی­دروپیکری است که پایان نداشتنش می­ترساندش. دنیایی که برای یک بار هم که شده او را وسوسه می­کند تا به خاطرش از پله­های کشتی پایین بیاید. برای آن دنیا هم نووچنتو فردی است خیالی و ناشناخته. دنی.بودمن.تی.دی لمون نووچنتو جایی به دوستش می­گوید که در چشم مردم می­شود چیزی را که بعدها خواهند دید، مشاهده کرد. نه آن را که تا به حال دیده اند. شاید مادرش وقتی که او را به دنیا آورد، همین عدم تعلق او را به دنیای حقیقی دور از آب در چشم­های کوچکش دیده بود و برای همین او را همان جا که زاده شد، رها کرد.
کتاب افسانه­ی هزار و نهصد نمایشنامه-داستانی است به شیوه­ی مونولوگ(تک گویی) نوشته­ی الساندرو باریکوی ایتالیایی که با ترجمه­ی آرزو اقتدار توسط نشرخورشید به چاپ رسیده. خود نویسنده اشاره کرده که این متن  را برای یک بازیگر و یک کارگردان نوشته بوده. جوزپه تورناتوره-کارگردان فیلم­های سینما پارادیزو و مالنا- نیز فیلمی با همین عنوان از روی این کتاب با بازی تیم راث در سال 1998 ساخته.

پی نوشت: این مطلب برای کتاب صوتی نوار نوشته و پیش تر در وبلاگ نوار منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۲:۰۰
فاطمه محمدبیگی

ویکنت مداردو دی ترالبا برای خوشایند عده ای از دوک های منطقه اش در جنگ های صلیبی شرکت می کند. او در دشت های بوهم به مقابله ی ترک ها می رود. نه سر از جنگ درمی آورد و نه از جنگاوری چیزی می داند. حتی نمی داند که نباید مستقیم جلوی دهانه ی توپ قرار گرفت و این بزرگ ترین اشتباهی است که دلاورانه آن را انجام می دهد. دشمنانش هم به راحتی با شلیک توپ او را از وسط دو نیم می کنند. دکترها نیمه ی نسبتا سالم تر را سر هم می کنند و به خانه باز پس می فرستند. ویکنت با آن ظاهر رعب انگیزش که نیمی از یک انسان است، از آن پس خودش را در بالاپوشی سیاه می پیچد و در منطقه ی اطراف قلعه اش می گردد. هر چیزی که سر راه او قرار بگیرد به دو نیم می شود. او پا پیش تر می گذارد و اعمال شرورانه ی دیگری نیز انجام می دهد؛ حکم اعدام صادر کردن برای چندین راهزن، به دار آویختن گربه ها، آتش زدن هر خانه ای که بخواهد. او حتی به خواهرزاده اش هم رحم نمی کند و با فریب قارچ های سمی را در سبد او می ریزد تا بخورد. هیچ کس از شر او در امان نیست تا آن جا که حادثه ای عجیب پیش می آید.
"دکتر این را برایم توضیح بدهید؛ چرا در پایی که ندارم، احساس خستگی می کنم؟ انگار که با آن راه رفته باشم. معنی این چیست؟"
در روزهای بعد مردم با ویکنتی برخورد می کنند که یاری دهنده است. خبر با تعجب دهان به دهان می گردد تا آن که کم کم اهالی پی می برند که آنی که کمکشان می کرده یک تفاوت اساسی با ویکنت دارد؛ او نیمه ی راست بدنش را ندارد و به کلی چپ است. او نیمه ی دیگر ویکنت است که راهبان در جنگ نجاتش داده اند و به زادگاهش بازگشته. مردم اولی را شر و دومی را خیر می نامند و در نوسان بین فضیلت و فسادی به یک اندازه غیر انسانی گیر می کنند. این دو نیمه عاشق هم می شوند و از همین جا آشوب بینشان اوج می گیرد. جنجالی راه می اندازند که مردم را آشفته می کند. آن ها در وحشت و آسودگی توامان فقط منتظرند که هر چه سریع تر همه چیز تمام شود.
ماجرای ویکنت از زبان خواهرزاده ی خردسالش با لحنی شیرین و طناز برای ما بیان می شود. او در سرتاسر داستان به ناگاه سر و کله اش پیدا می شود و نقش خود را بازی می کند؛ گاهی همراه دایی اش است، برخی مواقع همراه دایه، بعضی وقت ها پیش دکتر و گاهی در کنار پاملا معشوقه ی ویکنت ها. آزادانه و بی هدف در منطقه جولان می دهد و نقطه ی ارتباط دهنده ی ماجراهای ویکنت به هم است. وجه تمثیلی اثر از همان عنوانش پیداست. انسانی که به دو نیم تقسیم شده. نمادین بودن انتخاب آگاهانه ی نویسنده و به کارگیری آرکی تایپ(کهن الگو) تقابل خیر و شر، اندیشه ی او را در سرتاسر کتاب یاری می دهد" گمان می کردم که همه چیز را می بینم ولی جز پوسته ی سطحی آن چیزی نمی دیدم. اگر روزی نیمی از خودت شدی، چیزهایی را درک خواهی کرد که فراتر از هوشمندی مغزهای کامل است. تو نیمی از خودت و دنیا را از دست خواهی داد ولی نیمه ی دیگرت هزاران بار ژرف نگرتر و ارزشمندتر خواهد شد. تو هم آرزو خواهی کرد که کاش همه چیز مثل خودت دو نیم و لت و پار باشد. چون زیبایی، خرد و عدالت فقط در چیزی وجود دارد که قطعه قطعه شده است." از خلال همین روایت نویسنده انتقادهایش را ابراز می کند و موضوعاتی را مثل ویژگی های ذاتی آدمی، جنگ های بی معنی، فرقه های پوچ مذهبی و مسخره آمیز بودن برخی مناسبات اجتماعی را به هجو می گیرد؛ دکتری که به همه چیز علاقه دارد جز درمان بیمارها، دایه ای که جز نصیحت کردن کاری ازش برنمی آید که آن ها را هم نادرست و جابه جا انجام می دهد و همین باعث می شود پندهایش بی نتیجه بماند، افراد معتقدی که برخلاف انسانیت و شرعشان به منافع خود می اندیشند و ...
ویکنت دو نیم شده نوشته ی ایتالو کالوینو، نویسنده ی شهیر ایتالیایی، بخشی دومی از یک سه گانه به نام نیاکان ما است. سه گانه ی ناپیوسته ی او عبارت است از باروُن درخت نشین، ویکنت دو نیم شده و شوالیه ی ناموجود. کتاب های او توسط مترجمان مختلف به فارسی برگردانده شده اند. کالوینو از آن دست نویسنده هایی است که به نوعی معتقد است با استفاده از بیان طنز بهتر می توان عمق مفاهیم را برای مخاطب جاانداخت.


پی نوشت: این مطلب برای سایت کتاب صوتی نوار نوشته و پیش تر در وبلاگ نوار منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۵۳
فاطمه محمدبیگی

 
" کتاب ارواح شهرزاد: سازه­ها، شگردها و فرم­های داستان نو" در قطع رقعی و با جلدی شومیز در سال 1383 توسط انتشارات ققنوس منتشر شده و تا سال 89 سه بار تجدید چاپ گشته. طرح جلد آن تصویر روشن و محوی از شهرزاد قصه گو را با کتابی در دست که در میان زمینه­ی تیره­ قرار دارد، نشان می­دهد. نام شهریار مندنی پور که پیش­تر او را به عنوان نویسنده­ای فرم­گرا می­شناسیم، با رنگی سفید در بالای عنوان کتاب آمده. مندنی پور برای مخاطب ایرانی با مجموعه داستان­های "مومیا و عسل" و "شرقِ بنفشه" و رمان دو جلدی "دلِ دلدادگی" به عنوان نویسنده­ای که ساختار و زبان داستان برایش اولویت به سزایی دارد، آشناست. درست است که مندنی پور در مقدمه­اش اشاره می­کند که کتاب برای تمامی مخاطبان علاقه­مند به این حوزه مناسب است اما از نظر نگارنده این کتاب بیشتر برای کسانی کارآمد است که منابع ابتدایی را مطالعه کرده و دستی در نوشتن یا نقد داستان دارند؛ زیرا که تنها این چنین افرادی در پی یافتن پاسخ  برای سوالاتی همچون این  که در چه هنگامی زمان فعل روایت دچار تغییر می­شود، چه زمانی نثر باید محاوره باشد و چه زمانی رسمی، لحن در کجا بروز پیدا می­کند و یا اتمسفر چیست و چگونه خلق می-شود و ... برمی­آیند.
او در این کتاب 342 صفحه­ای، طی چهارده فصل به همراه یک مقدمه و یک ضمیمه(آشنایی با داستان نو) به معرفی و توضیح ساختار و عناصر تشکیل دهنده­ی داستان می­پردازد. فصل­های کتاب که نویسنده با بهره­گیری از نام شهرزاد در کنار ترکیب­های دیگر، به نوآوری­ای برای نام­گزاری­شان دست زده، شامل عناصر شکل­دهنده­ی داستان هستند؛ از جمله، نُه پرسش ابوالهول(چرایی نوشتن)، ارواح شهرزاد( شخصیت)، آواز بر تَل برج بابل(نثر)، سپیده دمان شهرزاد( زاویه دید)، ثانیه­های شنی شهرزاد( زمان) و ... . مقدمه را اشاره­های نویسنده به چگونگی نگارش این کتاب و جمع آوری اطلاعات آن تشکیل می­دهد. او ذکر می کند: « این کتاب حاصل هزاران ساعت خواندن و خواندن رمان و داستان و حکایت و فیلمنامه و ...تئوری و فکر و پرسش و درنهایت فیش­برداری است؛ از گاه نوجوانی و ابتدای دانایی به نادانی... .» این چهارده فصل ساختار یک داستان را از پیش از نوشتن تا قسمت ابتدایی، میانه و پایان­بندی را شامل می­شوند که هر کدام ده صفحه یا بیشتر هستند. وی در طی این فصول به معرفی مختصر یک به یک عناصر تشکیل دهنده­ی داستان همچون زاویه­ی دید، نثر، شخصیت­پردازی،  فضاسازی و ... پرداخته و سپس دگرگونی­هایی را که طی گذر سال­ها و عبور ادبیات داستانی از بستر مکتب­ها و جنبش­های ادبی متفاوت، بر هر کدام از این عناصر وارد آمده، شرح می­دهد. به عنوان مثال بیان می­کند که می­توان به شیوه­ی پیشینیان عمل کرد و دانای کل مداخله­گری را به کار گرفت که در جای­جای روایت داستان حضور پیدا کرده و قضاوتی را نسبت به شخصیت­ها وارد می­کند یا پیشاپیش از وقوع برخی اتفاقات اطلاع دهد؛ زیرا که در آن دوران هنوز باور این که کسی بالاتر از تمامی آدمیان قرار دارد که بر همه چیز آگاه است، در تفکر جامعه جایگاه ویژه­ی داشته. او ادامه می­دهد که در عوض آن روش کهنه که برای زمان خود مناسب بوده، به شیوه­ای امروزی­تر عمل کرد و از زاویه­ی دید نمایشی­ای بهره گرفت که تنها آن­چه که از دریچه­ی چشمانش قابل رویت است را نشان مخاطب می­دهد. بی هیچ پیش­داوری و توضیحات اضافه­ای. زیرا که در زمان حال آن باور قدیمی جای خود را به عدم قطعیت و نسبی بودن حقیقت داده. در ضمیمه نیز تنها از منظر تقابل کارکرد کلاسیک و مدرن به همان عناصر داستانی ذکر شده می­پردازد اما این بار به صورتی کوتاه­تر و در حدود دو یا سه صفحه. این فصل به نوعی چکیده و جمع­بندی کل مطالب محسوب می­شود.
از دلایل برتری این کتاب نسبت به دیگر آثار تالیفی ایرانی در این زمینه می­توان به این نکته اشاره کرد که نه تنها مباحث ذکر شده در این کتاب، به روزتر هستند و نویسنده از حداکثر منابع ایرانی و خارجی حوزه­ی مورد نظر بهره گرفته، بلکه نتیجه­ی بررسی­ها و نکته­برداری­های خود را به عنوان یک نویسنده در اختیار مخاطب قرار می­دهد. بنابراین این کتاب از منابع ابتدایی­ای چون "عناصر داستان" و "ادبیات داستانی" هر دو نوشته­ی جمال میرصادقی و منتشر شده در سال­های 1364 و 1366 و "هنر داستان نویسی" اثر ابراهیم یونسی و چاپ شده  در سال 1341 که صرفا جبنه­ی تعریفی و توضیحی دارند، در مرتبه­ای بالاتر قرار می­گیرد. زیرا که این کتاب­ها تنها در جایگاه منابع اولیه کارآمدند و مباحث بیان شده در آن­ها بیشتر جنبه­ی کلی دارد. حتی گاهی نیز به شدت تحت تاثیر ترجمه­ی اصطلاحات غربی ادبیات داستانی هستند. علاوه بر این، اغلب نمونه­هایی که در آن ها برای مثال آورده شده، از رمان­ها و داستان­های خارجی است. اما مندنی پور نمونه­های خارجی و ایرانی را به موازات هم در شرح موضوع مورد نظر به کار می­گیرد.در ضمن وی به جزئیاتی می­پردازد که تا پیش از این برای مخاطب ایرانی ناآشنا بوده و یا از طریق منابع خارجی اطلاعاتی درمورد آن­ها کسب کرده بوده که احتمال عدم درک درست مخاطب از آن­ها وجود داشته.

نویسنده بخش جدایی را به منابع یا کتاب­شناسی اختصاص نداده است اما مخاطب پیگیر می­تواند به تمام کتاب­های آموزشی و رمان­هایی که نامشان در جای­جای اثر برده شده، رجوع کنند و از آن­ها بهره بگیرند. از جمله­ی آن­ها می­توان به هزار و یک شب، جوامع الحکایات، یهودی سرگردان و ... اشاره کرد.
پی نوشت: این مطلب پیش تر در سایت گزارش هنر منتشر شده است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مرداد ۹۶ ، ۲۱:۴۵
فاطمه محمدبیگی